أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
95
قانون ( فارسى )
اگر با سرسام پريشانگويى و تشويش و نگرانى بود و بيمار ديوانه شد ، قرانيطس نيست ، صبارى است . اين بيمارى صبارى مانند آن است كه بيمارى « مانيا » ( ماليخوليا ) و بيمارى قرانيطس هر دو به هم آميخته باشد . همچنانكه قرانيطس به ماليخوليايى مىماند كه با ورم و تب تركيب يافته باشد . اكثرا بيمار اول ديوانه مىشود و بعدا به ورم مغزى و تب گرفتار آيد . وقتى بيمارى را صبارى گويند كه سرسام گرم از نتيجهء خون خالص سوخته باشد . مادهء خون خالص سوخته كه به مغز مىرسد ، ديوانگى را همراه مىبرد و در عين حال همان وقت يا كمى بعد ورمى كه سبب صبارى شده پيدا مىشود . در سرسام گرم ( قرانيطس ) ديوانگى از ورم است اما در صبارى ديوانگى و ورم هر دو از ماده ، باهم ايجاد شده و هيچكدام سبب ديگرى نيست و يكى از ديگرى نزاده است . شايد هريك از درد ديوانگى و ورم در افزايش درد همديگر دست داشته باشند . همينكه درد صبارى شروع كند ، بىخوابى طول مىكشد ؛ خواب درهم برهم است ، با حالت ترسناك از خواب مىپرند ، حركات ناخودآگاه پديد آيد ، نفس كشيدن بسيار و نامرتب ، فراموشكارى ، پاسخ نامربوط به سؤال ، سرخى و اضطراب چشم و گرانى چشم ، تو گويى خاشاك در چشم فرو شده . شايد چنانكه گفتيم زرد رنگى هم در چشم پيدا شود . كشيدگى در پشت گردن حس مىشود ، از بخارهاى بالارو درد پيدا مىشود . اشك بدون اراده از يك چشم مىريزد . و هرگاه بيمارى استوار شد تب سخت است و زبان زبر و خشك . و در آخر بيمارى جنبش پلكهاى چشم از ناتوانى بيمار آرامش يابد و بيمار به زحمت حركت مىكند و حتى حركت دادن پلكها را دشوار مىداند . با حالت ديوانگى ، پريشانگويى بريدهبريده كه در ميانه از سخن گفتن عاجز مىماند و نمىخواهد زياد حرف بزند ، پيداست . بيمار اكثرا به برچيدن پرز و كاه مشغول است . نبض ناتوان و كوچك و سخت است و سختى نبض از خشكى است . ممكن است كه صبارى از اثر سرسام گرم صفرايى خالص نباشد ، كه در اين حالت وضع بيمار و گفتار و يادآورى و جنبشهايش تفاوت مىكند ، گاهى مرتب و گاهى نامرتب مىشود . علاجش همان علاج سرسام صفرايى است . به علاوه بايد بيشتر ترى به او رساند و باندپيچى دست و پاها دوام يابد . فصل هشتم ليثرغس يا سرسام سرد ( فراموشى ) ورم بلغمى كه در داخل كاسهء سر باشد ، سرسام بلغمى به وجود آيد و آن را ليثرغس گويند . اكثرا اين بيمارى در گدارهاى گوهر مغز است و كارى به پرده و شكمچههاى مغز و جرم مغز ندارد . زيرا بلغم كمتر اتفاق افتد كه در اينجاها جمع شود و از آبشامهها - كه سفتند - بگذرد . گوهر مغز نيز كه